سلام
امروز 31/5/95
خیلی وقته که این وبلاگ رو فراموش کردیم. نزدیک به 5 ماهه که مطلبی رو ثبت نکردیم. چقدر زود و راحت همچی فراموش شد. اصلا فکرش رو هم نمیکردم.
نه فقط وبلاک حتی کار اصلی که داشتیم که ازش غفلت کردیم. نمیدونم شاید باید بگم فراموش کردم ،نه کردیم.
این احتمال رو میدم که ااین مطلبی که نوشتم رو هیچ وقت نخونی.
"روزی از نفس خالی میشوم سبک میشوم و پرواز خواهم کرد" جمله سنگینیه. نا امید تر از همیشه دارم اینو میگم. به قدری از خودم نا امیدم که تا حالا چنین حس و تجربه ای از خودم نداشتم.
و هزار ها هزار حرف که تو دلم مونده.
...
دیگه فکر نمیکنم لازم باشه رمز بذاریم. دیگه حتی خودمون هم سر نمیزنیم که بخوایم ترس این رو داشته باشیم که غریبه ای حرف هامون رو بخونه.
دیگه حتی مشخص نیست که همو ببینیم یا نه...
عاطی دلم برای روزای خوبمون تنگ شده. اصلا فکر نمیکردم آدم بتونه اینقدر پسرفت کنه
نمیدونم پچوری راضی شدم به ...